تبليغاتX
فتوحات - مخالفت فتوحات خلفا با قرآن و سیره 2

حتما حتما بخوانید  . . .

پیامبراعظم هرگز بشارت به فتوحات ندادند  

قبلا گفتیم که در سیره پیامبر هیچ گاه کشورگشایی و دنیا طلبی فتوحاتی وجود نداشته و جنگهای آن حضرت همگی جنبه دفاعی و داشته و در مقابل فتنه های دیگران بوده .

به همین خاطر عده ای چون از رفتار پیامبر تاییدی نمی بینند لذا از کلام پیامبر اعظم استفاده می کنند که آن حضرت در روز خندق به طور کنایه ای فتوحات را تایید کرده اند !! و قضیه این بوده که آن حضرت هنگام کندن خندق به مسلمانان گفته اند که روزی را دیدم که شما کاخ کسری و . . . ا فتح کرده اید .

حال می خواهیم ببینیم که آیا این برداشت از کلام پیامبر صحیح است یا نه ؟

به این منظور حتما باید ماجرای جنگ خندق و اوضاع آن زمان را بررسی کنیم :

ماجرای جنگ خندق از این قرار بود که قریش بسیاری از قبایل و گروههای عرب را علیه مسلمین بسیج کرده بود تا در یک حمله بزرگ برای همیشه اسلام و مسلمین را نابود کنند به همین خاطر این جنگ را جنگ احزاب نیز می نامند ، لذا تعدا سپاه دشمن بسیار بسیار زیاد بود تا جایی که بسیاری از مسلمانان سست ایمان نزدیک بود از عقائد خود برگردند و بسیاری دیگر هم لرزه بر اندامشان افتاده بود .

می دانید که در این میان سلمان پارسی ایرانی پیشنهاد حفر خندق را داد و پیامبر نیز آن را تایید کردند .

بحث ما وقایع آن روزها نیست بلکه اوضاع فکری و استرس مسلمانان در آن موقع مورد بحث است .

تصور کنید که یک سپاه عظیم از تمام اقوام و قبائل عرب با آن همه نیروی نظامی ، آمده اند و عده ای تازه مسلمان را محاصره کرده اند از آن طرف  دشمنان داخلی ( یهود ) هم در قلعه های خود به انتظار نشسته اند که چه می خواهد بشود آیا قریش می تواند وارد مدینه شوند و آنان جشن بگیرند یا نه ؟

به طور طبیعی در چنین وقتی رعب و وحشت شدیدی سراپای  وجود همه را فرا می گیرد تا جایی که عده ای با اجازه گرفتن و عده ای نیز با فرار میدان را ترک می کنند ، به جز آنانی که ایمان با گوشت و خونشان آمیخته شده مانند امیرالمومنین علی علیه السلام .

یک نگاه سطحی به آیات سوره ی احزاب ، اوضاع فکری و استرس حاکم درآن لحظات را به خوبی نشان

 می دهد .

-------------------------------------------

 

 سوره مبارکه احزاب آیات 10 تا 15 :

 

إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا(10)

(به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پايين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى را كه چشمها از شدّت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى‏برديد. (10)

 

هُنَالِكَ ابْتُلىِ‏َ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا(11)

آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند! (11)

 

وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا(12)

و (نيز) به خاطر آوريد زمانى را كه منافقان و بيماردلان مى‏گفتند: «خدا و پيامبرش جز وعده‏هاى دروغين به ما نداده‏اند!» (12)

 

وَ إِذْ قَالَت طَّائفَةٌ مِّنهُْمْ يَأَهْلَ يَثرِْبَ لَا مُقَامَ لَكمُ‏ْ فَارْجِعُواْ  وَ يَسْتَْذِنُ فَرِيقٌ مِّنهُْمُ النَّبىِ‏َّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ  إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا(13)

و (نيز) به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند: «اى اهل يثرب (اى مردم مدينه)! اينجا جاى توقف شما نيست به خانه‏هاى خود بازگرديد!» و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى‏خواستند و مى‏گفتند: «خانه‏هاى ما بى‏حفاظ است!»، در حالى كه بى‏حفاظ نبود آنها فقط مى‏خواستند (از جنگ) فرار كنند. (13)

 

وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيهِْم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئلُواْ الْفِتْنَةَ لاََتَوْهَا وَ مَا تَلَبَّثُواْ بهَِا إِلَّا يَسِيرًا(14)

آنها چنان بودند كه اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مى‏شدند و پيشنهاد بازگشت به سوى شرك به آنان مى‏كردند مى‏پذيرفتند، و جز مدّت كمى (براى انتخاب اين راه) درنگ نمى‏كردند! (14)

 

وَ لَقَدْ كاَنُواْ عَاهَدُواْ اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ  وَ كاَنَ عَهْدُ اللَّهِ مَسُْولًا(15)

(در حالى كه) آنان قبل از اين با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند و عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و در برابر آن مسئولند)! (15)

 

-------------------------------------------

 

خب آنچه که از این آیات با وضوح برداشت می شود این است که مسلمانان آن روز به شدت ترسیده بودند تا جایی که نزدیک بود دست از ایمان و عقائد خود بردارند تا جایی که آیه می فرماید (( و زلزلوا زلزالاشدیدا)).

خب پیامبر در اینجا به عنوان یک فرمانده چه وظیفه ای دارند آیا باید بیایند جلوی آنهمه انسان سست ایمان بگویند که شما پس از من چنین و چنان خواهید کرد و از دین بدر خواهید شد و . . . ؟؟

یا باید در آن لحظه به عنوان یک فرمانده به سربازان خود نیرو بدهند و آنان را امیدوار کنند ؟؟

علاوه براینکه پیامبر مامور به ظاهر افراد بودند و نه باطن لذا همان انسانهای سست ایمان هم نیاز به محافظت داشتند  .

مسئله کاملا روشن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد .

لذا در هنگام حفر خندق هنگامی که پیامبر بر سنگی بزرگ ضربه می زدند در سه ضربه ، هر بار برقی میدرخشید و آن حضرت صحنه ای را میدیدند و در یک بار فرمودند که دیدم شما در کاخ کسری و . . . هستید.

خب این حرف پیامبر به هیچ وجه تایید فتوحات غیر اسلامی خلفا نیست بلکه یک سخن تاکتیکی برای آن زمان و آن موقعیت و حشتناک بوده که کمی مسلمین را آرامش دهند که نه تنها ما در این جنگ کشته نخواهیم شد بلکه شما ایران ( با عظمت آن روز ) را نیز فتح می کنید . و این هر گز به معنای تایید فتوحات نیست .

نظر شما چیست ؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت توسط ایرانی مسلمان |